تبليغاتX
دختر مهتاب
اَفتو رَه، اَفتو دَرَه، اَفتو رَه به زَردي......تو چٍطَو دٍلٍت اَوُ ايمانه وَردي

 

شال سياهي روي خاطرات گذشته ات بكش

و خوابهايت را به اندازه اي كه با مرز فاصله داري دراز كن

امشب به سمت مرز بخواب

من هم زير سرم گذرنامه گذاشتم

بايد با دنياي اكنون خداحافظي كنم

بدرود

 

+ نوشته شده     توسط نگار 

 

دنبال نشانه ام

نشانه براي مني كه دنياي كلماتم را ديوانه كرده است.

خداي كلماتِ ديوانه ام

آيا شاعرم؟

اصلاً مهم نيست...

 

+ نوشته شده     توسط نگار 

 

به ندارمت، به عصيان ِ بي دليل ِ حروف مبتلام

آخرين شعرم تمام نمي شود

كلمات

اعتصاب نوشتن كردند!

 

+ نوشته شده     توسط نگار