|
اَفتو رَه، اَفتو دَرَه، اَفتو رَه به زَردي......تو چٍطَو دٍلٍت اَوُ ايمانه وَردي
|
شال سياهي روي خاطرات گذشته ات بكش
و خوابهايت را به اندازه اي كه با مرز فاصله داري دراز كن
امشب به سمت مرز بخواب
من هم زير سرم گذرنامه گذاشتم
بايد با دنياي اكنون خداحافظي كنم
بدرود
دنبال نشانه ام
نشانه براي مني كه دنياي كلماتم را ديوانه كرده است.
خداي كلماتِ ديوانه ام
آيا شاعرم؟
اصلاً مهم نيست...
به ندارمت، به عصيان ِ بي دليل ِ حروف مبتلام
آخرين شعرم تمام نمي شود
كلمات
اعتصاب نوشتن كردند!