تبليغاتX
دختر مهتاب
اَفتو رَه، اَفتو دَرَه، اَفتو رَه به زَردي......تو چٍطَو دٍلٍت اَوُ ايمانه وَردي

 

انگار براي ملاقات صدايم زدند

كه تمامِ بند بندم

بوي بيدار باش گرفته است

روزها مي گذرند

وعدة فردا

شمارش معكوس

و مي دانم كه از ملودي مادرم خبري نيست

بازخواهم گشت با...

 

+ نوشته شده     توسط نگار