تبليغاتX
دختر مهتاب - بغض کال...
اَفتو رَه، اَفتو دَرَه، اَفتو رَه به زَردي......تو چٍطَو دٍلٍت اَوُ ايمانه وَردي

 

دلم گرفته...

به دل نگير

اين روزها با هر بهانه ي كوچك

زود بهم مي ريزم

و با هر بهانه ي كوچك تر

از كوره در مي روم

مثل هميشه، پژمرده كه مي شوم

چشم هايم مي تركد از خنده

شب تا گاه صبح بيدارم به تماشاي شب

صبح تا ظهر در خوابم به تمناي خواب!

با جيغ گربه اي، از خواب مي پرم

بر مي خيزم با شتاب، از شب

ظهر تا عصر، عابر پياده مي شوم

غروب تا شب، غريب خانه ام!

...

به خود قول ميدهم

به دل نگيرم از مرموزِِ كوچه ي بن بست:

كوچه: آسفالته، اما پر چاله

من: گرفته حال بچگي ام

هوا: گرم

گرمای من: سردتر

اعتراض: خفه تر، منگ تر!

شعر: در هم تر از من، بر هم تر از روز، رنگين تر از شب!

_ بي خيال وزن،

بي خيال مفهوم همه فهم!

بي خيال وزن سنگين بغض

...

به دل نگير اگر دلم گرفت...

 

+ نوشته شده     توسط نگار